پیوستگی گزاره‌های دستوری و اثباتی قرآن در حوزه اقتصاد

نوع مقاله: مقاله پژوهشی

نویسنده

چکیده

دیر زمانى است که رسم جامعه علمى بر این بوده است که حوزه دانش ها را از یکدیگر جدا سازد تا دانش پیراسته از داورى ها و انگاره هاى پیشینى و شخصیتى مقبولیت عام یافته، پیشرفت شتابان ترى بیابد.
در اقتصاد هم مدت هاست که این تقسیم بندى، در قالب اقتصادى اثباتى Positive Economic و اقتصاد دستورى Normative Economic یا علم و مکتب رخ نماینده است. این تفکیک موجب گشته است تا بسیارى از باورهاى ارزش در قالب هاى نوین مورد بى مهرى واقع گردند و این دو جانب جداى از هم حرکت کنند و از تعامل سازنده محروم گردند.
در این نوشتار به دو حوزه یاد شده تحت عنوان گزاره هاى اثباتى و دستورى پرداخته شده است. مقصود از گزاره هاى اثباتى، هر جمله قابل صدق و کذب و رد و اثبات ناظر بر واقعیت خارجى است. به عبارت دیگر گزاره هاى اثباتى حاکى از هست ها و نیست ها و گویاى واقعیت خارجى است. در مقابل، گزاره هاى دستورى از بایدها و نبایدها و ارزش ها حکایت مى کند. اندیشمندان اسلامى در خصوص گزاره هاى دستورى اسلام، یعنى احکام اسلامى، قائل به پیوستگى آن ها با گزاره هاى اثباتى شده اند که تحت عنوان مصلحت و مفسده ذاتى احکام در بحث هاى اصولى و کلامى بدان پرداخته شده است.
این تحقیق بر آن است که در جاهایى که قرآن به صراحت از واقعیات خارجى در روابط على و معلولى و یا از هست ها در حوزه مسائل اقتصادى، چه در فلسفه احکام و چه در طرح استقلالى آن ها سخن مى گوید به کاوش پرداخته، و آن ها را استخراج نماید. این گزاره ها در 4 گروه گزاره هاى حاکى از تأثیر عوامل اقتصادى بر دیگر حوزه هاى فردى و اجتماعى، گزاره هاى حاکى از تأثیرات عوامل مؤثر بر مسائل اقتصادى، گزاره هاى حاکى از فتارهاى اقتصادى و گزاره هاى حاکى از سنت ها و قوانین عام الهى که بر مسائل اقتصادى نیز حکومت مى کنند، دسته بندى شده است.

کلیدواژه‌ها


عنوان مقاله [English]

Affinity of the Qur'an's Positive and Normative Propositions in the Realm of Economy

نویسنده [English]

  • Sayyid Mufīd Ḥusayn Kūhsārī
چکیده [English]

For a long time the scientific community has been trying to render knowledge free from values so that the knowledge freed from judgments and personal presuppositions would achieve popularity and faster expansion.
In economy, likewise, this separation has for long prevailed in the form of positive and normative economy, either as a science or school. The separation has caused many value convictions to be disfavored in modern formats and the two areas move apart from each other and to be deprived of constructive interaction.
This article deals with the two above-mentioned areas, namely positive and normative propositions. Positive proposition means any statement fit to be approved, disapproved, rejected, and proved in view to external realities. In other word, positive propositions talk about "is's and is nots" and express external realities. In contrast, normative propositions deal with "musts and must nots" and the values. In respect to normative propositions of Islam, i.e., Islamic ordinances, Muslim thinkers have believed in their affinity to the positive propositions, which have been dealt with under the heading of the "expedience" and "innate corruption" of ordinances in legal and theological discourses.
This research intends to explore into and extract external realities where the Qur'an has explicitly talked about them in cause-effect relations or about the "is's" in the realm of economic issues, whether in relation to philosophy of ordinances or independently. These propositions have been divided into four categories as follows: those suggesting the impact of economic factors in other individual and social fields; those suggesting the impact of factors effecting economic issues; those suggesting economic behaviors; and those suggesting Divine traditions and laws in general, which govern the economic issues as well.